قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
486
درة التاج ( فارسى )
متصورست از آن روى كى ثابت نيست در خارج ، و غير متصورست نه ازين روى كى گفتيم . و رفع ثبوتى كى شامل خارجى و ذهنى است تصور جيزيست كى نه ثابت است ، و نه متصور ، اصلا ، بس حكم برو درست باشد از آن روى كى او آن متصور است ، و صحيح نباشد از آن روى كى او ثابت نيست ؛ و تناقض نباشد بسبب اختلاف موضوعين . و جون ما گوئيم كى موجود يا ثابت است در ذهن ، يا غير ثابت درو ، بس لا موجود قسيم « 1 » موجود باشد ، از [ آن ] روى كى او معدوم است ، و قسمى از ثابت در ذهن ، . - و امتياز مستدعى آن نيست كى متمايزان را دو هويت باشد ، - جه هويت و لا هويت ممتازاند ، و لا هويت را هويتى نيست ، و اگر او را هويتى فرض كنند به آن اعتبار داخل باشد در قسم هويت ؛ و باعتبار آنك فرض كردهاند كى لا هويت است قسيم « 2 » هويت باشد . و جيزى كى وجود ازو مسلوب است او موصوف است فقط ، نه باعتبار آنك او موصوف است به اين صفت يا غير آن ، و اگر جه بحيثيّتى باشد كى اين اعتبار لازم او باشد . و شرط كنند مطابقهء ذهن خارج را در حكم بر امور خارجى باشياء خارجى و شرط نكنند در معقولات و در احكام ذهنى بر امور ذهنى . و معدوم را اعادت نكنند بعينه يعنى با جميع عوارضى كى مشخص او باشند ، جه ميان معاد و مستأنف الوجود فرقى است ، بس سوادى كى حاصل شوذ در محلى بعد از سوادى كى از آن زائل شده « 3 » بيش از آن و سواد معاد مثلا ، مشتركاند در سواديّت ، و در تخلّل عدم ميان ايشان ، - و لابد باشد از فارقى ، و آن محل نيست ، و نه سواديت ، و نه امرى كى مغاير « 4 » اين باشد كى معاد مشار اليه است ، بآنك او را وجودى بوذ ، و مستأنف مشار اليه نيست به اين .
--> ( 1 ) - قسم - اصل . ( 2 ) - قسم - اصل . ( 3 ) - شده باشد - م . ( 4 ) - متغاير - اصل .